گواهى بدهيد كه او نوشته است ! بعد آن حضرت را خواست و گفت : تو تصميم داشتى بر عليه من خروج كنى ؟ ! ( 1 ) حضرت فرمود : به خدا سوگند ! من هيچ از اينها را انجام ندادهام .
معتصم گفت : فلانى و فلانى و فلانى شاهد هستند ! و آنها حاضر شدند و گفتند : بلى ما اين نامه را از يكى از غلامان تو گرفتهايم ! ! راوى مىگويد : ما در ايوانى نشسته بوديم كه حضرت دستش را بلند كرد و فرمود : خدايا ! اگر اينها به من دروغ مىگويند ، آنان را بگير .
راوى گويد : ناگهان ديديم كه ايوان حركت كرد و جلو و عقب رفت و هر كس خواست تا برخيزد ، افتاد .
معتصم گفت : اى فرزند رسول خدا ! من از كارم توبه كردم ، دعا كن كه ايوان آرام بگيرد ! حضرت فرمود : خدايا ! آرامش كن و تو مىدانى كه آنها دشمنان تو و دشمنان من هستند . پس ايوان ، آرام گرفت « 1 » .
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 50 / 45 ، حديث 18 .