( 1 ) 86 - پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - ياد نمود زيد بن صوحان را و فرمود : زيد و چه زيدى ! عضوى از اعضاى او جلوتر از خودش به بهشت مىرود تا در جنگ نهاوند ، يك دستش در راه خدا قطع شد « 1 » .
( 2 ) 87 - پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : « بعد از كسرى كسراى ديگر و بعد از قيصر ، قيصر ديگرى نيست . خزانههاى آنها در راه خدا مصرف مىشود . همان گونه شد كه رسول خدا فرموده بود » « 2 » .
( 3 ) 88 - پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - در جنگ خندق به اصحابش فرمود : « اگر كم باشيد ، زياد مىشويد و اگر ضعيف باشيد ، نور مىدهيد ، تا اينكه مثل ستارگان ، مردم به وسيلهء شما هدايت مىشوند پس همانطور شد كه فرموده بود » .
( 4 ) 89 - پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - از شهادت ام ورقهء انصاريه خبر داد و فرمود : « بياييد برويم و شهيده را زيارت كنيم » غلامش او را كشته بود و كنيزى بعد از وفاتش از او باقى ماند « 3 » .
( 5 ) 90 - رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - در بارهء محمّد بن حنفيّه فرمود : « يا على ! در آينده تو پسرى خواهى داشت كه اسم و كنيهام را به او بخشيدم » « 4 » .
( 6 ) 91 - عبد اللَّه بن زبير مىگويد : پيامبر اكرم حجامت كرد و من خون او را گرفتم تا به جايى بريزم . وقتى كه دور شدم آن را نوشيدم ! هنگامى كه برگشتم ، پيامبر فرمود : « چكار كردى ؟ » گفتم : در جايى دفن كردم . فرمود : « مىبينم كه آن را نوشيدهاى » . بعد فرمود : « واى به حال مردم از شرّ تو و واى به حال تو از شرّ مردم ! » « 5 » .
( 7 ) 92 - پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - به همسرانش فرمود : « كدام يك از شما صاحب شتر پُر موست كه سگهاى « حوأب » او را پارس مىكنند » « 6 » .
( 8 ) 93 - روايت شده است كه در جنگ جمل هنگامى كه عايشه به آبهاى بنى عامر رسيد ، شب بود ، سگهاى « حوأب » پارس كردند . عايشه گفت : اين مكان
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 112 .
( 2 ) بحار : 18 / 141 ، حديث 41 .
( 3 ) بحار : 18 / 112 .
( 4 ) بحار : 18 / 112 .
( 5 ) بحار : 18 / 113 .
( 6 ) بحار : 18 / 113 .