بيايد . آمد و سلام كرد . گفتم بر ما باران بفرست . گفت : فلان ماه ، و فلان روز مىفرستم » .
راوى مىگويد : وقتى كه روز موعود رسيد نماز صبح را خوانديم ، چيزى نديديم ، نماز ظهر را نيز بجاى آورديم ، باز هم باران نباريد ، تا اينكه نماز عصر را خوانديم كه ابرها در آسمان پديدار شدند ، خوشحال شديم و خنديديم . حضرت فرمود :
« به چه مىخنديد ؟ » گفتيم : همان گونه شد كه فرشته گفته بود . حضرت فرمود :
« بلى اين گونه حفظ كنيد » « 1 » .
سزاى استهزاكنندگان
( 1 ) 80 - وقتى كه آيهء «
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
» « 2 » نازل شد ، استهزاكنندگان پنج نفر بودند . پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - به اصحابش خبر داد كه خداوند شرّ آنها را كم خواهد كرد .
رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به خانهء كعبه آمد ، مردم طواف مىكردند و جبرئيل در طرف راست پيامبر قرار داشت . وقتى اسود بن مطلب عبور كرد ، جبرئيل ورق سبزى را به صورت او انداخت ، خداوند چشمش را كور كرد و اولادش را در ماتم او نشاند .
بعد اسود بن عبد يغوث گذشت ، جبرئيل به شكم او اشاره كرد و او آنقدر آب خورد تا شكمش ورم كرد و مُرد .
وليد بن مغيره را ديد جبرئيل به زخمى كه در پايين پاى او بود ، اشاره كرد آن زخم بزرگ شد و او را كشت .
عاص بن وائل آمد باز جبرئيل به باطن قدم او اشاره نمود و او سوار الاغش شد و به طرف طائف رفت ، دردى او را گرفت و كشت .
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 15 ، حديث 40 .
( 2 ) سوره حجر ، آيهء 94 .