صرف مىشود » . اين شهر همان بغداد است .
باز هم فرمود : « زمينى است كه به آن بصره مىگويند و در نزديك آن رودخانهاى جريان دارد كه به آن دجله مىگويند ؛ نخلستان زيادى در آنجاست .
« بنى قنطوراء » « 1 » در آنجا سكنى مىگزينند . و به سه دسته تقسيم مىشوند :
گروهى به اهل آنجا ملحق مىشوند و هلاك مىگردند . و گروهى تابع هواى نفس مىشوند و كفر مىورزند . و گروه سوم ، اولادشان را پشت سر مىگذارند و مىجنگند و كشتههاى آنها شهيد هستند « 2 » .
وقايعى كه هنگام تولد پيامبر ( ص ) رخ داد
( 1 ) 98 - امام صادق - عليه السّلام - مىفرمايد : « وقتى كه پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - متولد شد ، ابليس به يارانش گفت : امشب زمين طور ديگرى شده ! و فريادى كشيد و تمام شياطين جمع شدند ، به آنها دستور داد بروند روى زمين ببينند چه چيز تازهاى رخ داده است . آنها رفتند سپس برگشتند و گفتند : چيز تازهاى نديديم » .
شيطان گفت : « ولى من پيدا مىكنم ! » . آمد تمام روى زمين را گشت تا به مكه رسيد ، مشاهده كرد ملائكه جمع شدهاند . وقتى خواست وارد شود جبرئيل به او بانگ زد : « كجا مىروى ؟ » .
گفت : « سؤالى از تو دارم : آيا من در او نصيبى دارم ؟ » .
جبرئيل گفت : « نه » پرسيد : « در امّت او چطور ؟ » . گفت : « بلى » .
وقتى صبح شد مردى از اهل كتاب ، به جمع قريش آمد و گفت : « آيا امشب براى شما بچّهاى متولد شده است يا نه ؟ » .
گفتند : نه . گفت : پس در فلسطين پسرى متولد شده كه اسمش احمد است و بين دو شانهاش خال سياه رنگى است . بعد از اينكه مردم متفرق شدند ، خبر رسيد
هامش
( 1 ) « قنطورا » كنيز ابراهيم خليل بود و اولاد او را بنو قنطورا مىگويند .
( 2 ) بحار : 18 / 113 .