مىپخت . در حضور پيامبر حرف او به ميان آمد . حضرت فرمود : « او اهل آتش است ! » .
هنگامى كه جنگ در گرفت ، اين شخص در جنگ زخمى شد ، سرانجام تيرى كشيد و خود را از بين برد .
پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : « گواهى مىدهم كه من فرستادهء خدا و بندهء او هستم » « 1 » .
مردى كه با چشم شيطان مىنگرد
( 1 ) 77 - ابن عبّاس مىگويد : پيامبر در سايهء سنگى نشسته بود ، نزديك بود سايه برگردد فرمود : « الآن مردى مىآيد كه با چشم شيطان مىنگرد ؛ وقتى آمد با او سخن نگوييد » .
چيزى نگذشت كه مرد زرد چهرهاى آمد . رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به او گفت : « چرا با رفقايت به من ناسزا مىگفتيد ؟ ! » .
مرد گفت : نه ما اين كار را نكرديم . بعد گفت : اجازه بده آنها را پيش شما بياورم . آنان آمدند و به خدا قسم خوردند كه چنين چيزى نگفتهاند . در اين هنگام اين آيه نازل شد :
يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ
« 2 » .
در روز قيامت نيز مثل امروز قسم مىخورند « 3 » .
عبّاس عموى پيامبر ( ص ) در جنگ بدر
( 2 ) 78 - وقتى عبّاس ؛ عموى پيامبر ( ص ) در جنگ بدر اسير شد ، او را به بند كشيدند . آن شب ، حضرت از صداى نالهء عباس نتوانست بخوابد . هنگامى كه قضيّه را براى پيامبر گفتند ، حضرت فرمود : « صداى عباس را در بند مىشنيدم » . عباس را
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 111 ، حديث 16 .
( 2 ) سورهء مجادله ، آيهء 18 .
( 3 ) بحار : 18 / 111 ، حديث 17 .