صادق بردم و با خود فكر مىكردم كه چه مقدار از آن مال را به آن حضرت بدهم .
وقتى كه به خدمتش رسيدم ، غلامى را صدا كرد و طشتى در آن طرف خانه ؟ ؟ ؟ بود . به غلام فرمود آن طشت را بياورد . مشغول حرف زدن شد تا اينكه طشت آورده شد .
دينارها از لبههاى طشت ريختند تا اينكه ميان من و او حايل شدند . آنگاه متوجه من شد و فرمود : آيا خيال مىكنيد كه ما به آنچه در دست شماست محتاج هستيم ؟ ما آنها را مىگيريم تا اينكه شما را پاك نماييم « 1 » .
لزوم وصيت قبل از مرگ
( 1 ) 7 - صفوان مىگويد : نزد ابو عبد اللَّه - عليه السّلام - بودم كه غلامى آمد و گفت : مادرم مرد .
حضرت فرمود : چگونه مرد ؟
گفت : در حالى كه رويش پارچه كشيده بود ، او را ترك نمودم .
حضرت برخاست و به خانهء او رفت و ديد آن زن نشسته است . به پسرش گفت :
نزد مادرت برو و آنچه را از غذا مىخواهد به او بده .
پس غلام گفت : اى مادر ! به چه چيز ميل دارى ؟
گفت : به كشمش پخته .
حضرت فرمود : براى او بشقاب بزرگى از كشمش بياور . آن زن از آن خورد بعد از آن ، حضرت فرمود : به مادرت بگو : فرزند رسول خدا دم درب است و مىگويد :
وصيت كن ، پس وصيت كرد و فوت نمود .
صفوان مىگويد هنوز برنخاسته بوديم كه حضرت بر او نماز خواند و دفن نمودند « 2 » .
تكلم امام صادق ( ع ) به زبانهاى مختلف
( 2 ) 8 - ابان بن تغلب مىگويد : صبح زود از خانهء خودم در مدينه بيرون آمدم و به
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 47 / 101 ، حديث 122 .
( 2 ) بحار الانوار : 47 / 98 ، حديث 116 .