رفتيم . وقتى از يكى از صحراهاى تهامه مىگذشتيم ، شتران را خوابانديم . حضرت بانگ زد : اى داود ! برو ، برو ! هنوز كمى از آن ، فاصله نگرفته بودم كه سيلى آمد و همه چيز را برد . باز به او گفت : بين الصلاتين مىآيى و منزل مىگيرى .
دوباره فرمود : اى داود ! روز پنجشنبه ، اعمالت بر من عرضه شد و در آن ، بخشش تو را به پسر عمويت ديدم و مرا خوشحال كرد . داود مىگويد : من پسر عموى ناصبى داشتم كه اولاد زياد داشت و نيازمند بود ، وقتى كه به مكه مىآمدم گفتم به او صلهء رحم كنند و چيزى بدهند كه امام صادق - عليه السّلام - از آن خبر داد « 1 » .
آموختن قرائت قرآن
( 1 ) 4 - امام صادق - عليه السّلام - غلامى داشت به نام مسلم كه نمىتوانست قرآن را خوب بخواند . شبى قرآن خواندن را به او آموخت و صبح همان شب ، آن غلام قرآن را به خوبى مىخواند « 2 » .
حكايت شهاب بن عبد ربه با امام صادق ( ع )
( 2 ) 5 - شهاب بن عبد ربه مىگويد : در مدينه بودم كه جنب شدم لذا غمگين گشتم كه چگونه كوزه را از خمره پر كنم . سپس چارهاى پيدا نكردم جز آنكه همان كار را انجام دهم . صبح كه شد نزد ابو عبد اللَّه - عليه السّلام - آمدم و مىخواستم از حكم آن بپرسم كه حضرت بدون اينكه بپرسم ، فرمود : اى شهاب ! ديشب غمگين بودى كه چگونه كوزه را از خمره پر كنى . آنچه انجام دادى اشكال نداشت « 3 » .
وجوب پرداخت وجوهات
( 3 ) 6 - يكى از اصحاب امام صادق - عليه السّلام - مىگويد : مقدارى مال نزد امام
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 47 / 98 ، حديث 114 .
( 2 ) بحار الانوار : 47 / 101 ، حديث 121 .
( 3 ) بحار الانوار : 47 / 68 ، حديث 14 .