بزن . و نگاه كن ببين چه چيز بيرون مىآيد ، هر چه آمد آن را بگير و به اين مرد بده و بگو : آنچه را ديده است پوشيده دارد ( و به كسى نگويد ) .
امام حسن - عليه السّلام - با چوب دستى پيامبر به آن محل رفت و دستور على - عليه السّلام - را اجرا كرد . ناگهان سر شتر از سنگ نمايان شد كه افسار نيز بر سرش بود . حضرت افسار را گرفت و كشيد تا اينكه صد شتر بيرون آمد و مجددا شكاف سنگ به هم آمد . شتران را به آن مرد داد و فرمود : آنچه را ديدى پوشيده دار .
آن مرد گفت : پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - و پدرت راست گفتند « 1 » .
هديهء خداوند براى على ( ع )
( 1 ) 13 - قنبر مىگويد : در ساحل فرات با مولايم على - عليه السّلام - بودم كه حضرت پيراهنش را در آورد و وارد آب شد كه ناگهان موجى آمد و پيراهن را برد .
در اين هنگام هاتفى گفت : « اى ابو الحسن ! به سمت راست خود نگاه كن و آنچه را مىبينى بگير » پس بقچهاى در طرف راست خود مشاهده كرد كه پيراهنى در آن پيچيده شده بود آن را گرفت و بوسيد و در جيب آن كاغذى يافت كه در آن نوشته بود :
« هديهاى است از جانب خداى عزيز و حكيم به على بن ابى طالب . اين پيراهن هارون بن عمران ( برادر موسى ) است » ،
كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ
« 2 » « 3 » .
سخن گفتن على ( ع ) با پرندگان
( 2 ) 14 - امام حسين - عليه السّلام - روايت مىكند كه : روزى على - عليه السّلام - در
هامش
( 1 ) بحار الانوار : 41 / 201 ، حديث 14 .
( 2 ) سورهء دخان ، آيهء 28 .
( 3 ) بحار الانوار : 39 / 126 ، حديث 13 .