نزد رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - رفتيم و پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - متوجه على - عليه السّلام - شد و چيزى به او گفت كه من نفهميدم . گفتم : شگفتا ! از دستاسى كه بدون گرداننده مىگردد .
آنگاه پيامبر فرمود : خدا قلب دخترم فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ايمان و يقين كرده و چون خدا ضعف او را دانست ، پس در روزگار به او كمك كرد و كفايتش نمود . مگر نمىدانى كه خداوند فرشتگانى را قرار داده تا خاندان محمّد را يارى دهند ؟ ! « 1 » .
پاداش احسان على ( ع )
( 1 ) 7 - روزى على - عليه السّلام - از فاطمه - سلام اللَّه عليها - غذايى خواست و فرمود :
آيا چيزى دارى كه به من بخورانى ؟ حضرت فاطمه - سلام اللَّه عليها - فرمود : نه ، على - عليه السّلام - بيرون رفت و دينارى را قرض كرد تا با آن چيزى براى خوردن بخرد كه ناگاه « مقداد » را ديد كه در جستجوى غذاست و خانوادهاش گرسنهاند . حضرت دينار را به او داد و خود وارد مسجد شد و نماز ظهر و عصر را با رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - خواند .
بعد از نماز ، پيامبر دست على - عليه السّلام - را گرفت و بر فاطمه - سلام اللَّه عليها - وارد شدند . حضرت فاطمه در مصلّى ، نماز مىخواند و پشت سرش ، ظرفى در حال جوشيدن بود . فاطمه - سلام اللَّه عليها - وقتى صداى رسول خدا را شنيد ، بيرون آمد و بر پدرش سلام نمود و عزيزترين كس نزد پدرش بود . و پيامبر جواب سلامش را داد و دستش را به سر او كشيد و فرمود : شام ما را بده ، خداوند به تو ببخشد و او هم بخشيده است . فاطمه - سلام اللَّه عليها - ديگ را برداشت و نزد رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - نهاد .
حضرت فرمود : اين غذا را از كجا آوردهاى كه نه خوشرنگتر از آن را ديدهام و
هامش
( 1 ) همان مدرك ، ص 29 ، حديث 34 .