وصيت يكى از شيعيان
( 1 ) 7 - بدر ؛ غلام احمد بن حسن مىگويد : به منطقه « جبل » رفتم و من در آن وقت به امامت قائل نبودم تا اينكه يزيد بن عبد الملك ( كه يكى از دوستداران امام حسن عسكرى بود ) از دنيا رفت . در مرض موتش ، وصيت كرد كه اسب ، شمشير و كمربند مرا به امام من بدهيد .
لذا من از « اذكوتكين » « 1 » ترسيدم كه اگر آن چيزها را به او ندهم به من آسيب برساند . از اين رو اسب ، شمشير و كمربند را به او سپردم و پيش خود ، آنها را هفتصد دينار قيمت كردم اما به كسى چيزى نگفتم . تا اينكه نامهاى به اين مضمون از طرف عراق به من رسيد كه : هفتصد دينار ما را از بابت قيمت اسب ، شمشير و كمربند بفرست « 2 » .
ممنوعيت زيارت كاظمين ( ع )
( 2 ) 8 - على بن محمّد مىگويد : زيارت قبر كاظمين و امام حسين - عليهم السّلام - ممنوع گرديد . اما بعد از چند ماه دو مرد شيعه به زيارت آنها رفتند . اما وزير باقطانى آنها را دستگير و شكنجه نمود .
پس امام - عليه السّلام - به خادمش فرمود : برو و به بنى فرات و اهل برس بگو كه قبور كاظمين - عليهما السّلام - را زيارت نكنيد ؛ چون خليفه دستور داده است هر كس آنها را زيارت كند ، دستگير و به زندان بيفكند « 3 » .
مژدهء امام زمان ( عج )
( 3 ) 9 - « نسيم » خادم امام حسن عسكرى - عليه السّلام - مىگويد : بعد از ده روز
هامش
( 1 ) « اذكوتكين » يكى از فرماندهان بزرگ ، در زمان معتضد عباسى بود .
( 2 ) كافى : 1 / 522 ، حديث 16 .
( 3 ) بحار : 51 / 312 ، حديث 36 .