جاثليق « 1 » نصرانى و رأس الجالوت « 2 » را نيز دعوت كن . و به همه بگو از آنچه مىخواهند سؤال كنند . همه اعم از زيديه و معتزله جمع شدند ولى نمىدانستند حسن آنها را براى چه جمع مىكند .
( 1 ) وقتى كه همه حاضر شدند ، منبرى براى آن حضرت گذاشته شد و حضرت بر فراز آن قرار گرفت و رو به حضار مجلس نموده و فرمود : السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته . آيا مىدانيد چرا من سخنم را با سلام آغاز نمودم ؟
گفتند : خير .
فرمود : براى اينكه به شما آرامش بدهم .
گفتند : خداوند تو را رحمت كند ، تو كيستى ؟
فرمود : من على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب و فرزند رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - هستم . امروز نماز صبح را با والى مدينه در مسجد رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - خواندهام بعد از اينكه نماز را خوانديم ، نامهاى را كه از سوى صاحبش به او رسيده بود ، نشانم داد و با من مشورت كرد . و من هم او را راهنمايى كردم و وعده دادم كه بعد از نماز عصر ، به مدينه بر مىگردم تا جواب نامه را نزد من بنويسد و من به وعدهام عمل خواهم كرد . و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه .
آنگاه مردم گفتند : يا ابن رسول اللَّه ! ما را همين قدر كفايت مىكند و شما نزد ما راستگو هستيد . و براى ثبوت امامت شما دليلى ديگر لازم نيست . سپس برخاستند تا بروند كه حضرت فرمود : بمانيد و متفرق نشويد . من شما را در اينجا جمع نمودهام تا از من سؤال كنيد از هر آنچه مىخواهيد ؛ از آثار نبوّت و علامتهاى امامتى تا از من سؤال كنيد از هر آنچه مىخواهيد ، از آثار نبوّت و علامتهاى امامتى كه نمىيابيد آنها را مگر نزد ما اهل بيت . پس سؤالهايتان را بياوريد .
پس عمرو بن هذّاب شروع كرد و گفت : محمّد بن فضل هاشمى ، كلماتى در
هامش
( 1 ) « جاثليق » رئيس نصارى ( مسيحيان ) در ممالك اسلامى بود . و لغت آنها سريانى بود .
( 2 ) « رأس الجالوت » بزرگ يهود و دانشمند آنان بود . ( مترجم ) .