آن حضرت فرمود : اين موضوع براى من مخفى نيست . به دوستداران من بگو كه من به بصره مىآيم . و لا قوّة الّا باللَّه . و آنچه كه امامان از عبا ، چوب دستى و اسلحه با خود بايد داشته باشند را بيرون آورد ( و به من نشان داد ) .
( 1 ) راوى مىگويد : عرض كردم چه وقت منتظر مقدم شما باشيم ؟
فرمود : سه روز بعد از رسيدن تو به بصره .
راوى مىگويد : پس ، من از خدمت حضرت مرخص شدم و به بصره رفتم . و در آنجا از جانشين امام موسى بن جعفر - عليه السّلام - از من سؤال كردند .
گفتم : يك روز قبل از وفات حضرت موسى بن جعفر - عليه السّلام - ايشان را ملاقات نمودم ، به من فرمود : من از دنيا مىروم . وقتى مرا دفن نموديد ، به مدينه برو و اين امانتها را به فرزندم رضا برسان . او وصى من و صاحب امر بعد از من است و من به دستور آن حضرت عمل كردم و امانتها را در مدينه به على بن موسى رساندم . و ايشان وعده كردند كه بعد از سه روز از رسيدن من به بصره ، به بصره بيايند ، و هر سؤالى كه داريد از ايشان بپرسيد .
عمرو بن هذّاب كه تمايل به زيديه و معتزله داشت ، شروع به سخن كرد و گفت : اى محمّد ! حسن بن محمّد از فضلاى اهل بيت است . و در ورع ، زهد ، علم و سن و سال ، در حد بالايى است . و مثل على بن موسى جوانى نيست كه اگر از مشكلات احكام از او سؤال كنند ، نتواند پاسخ آن را بدهد .
حسن بن محمّد - كه همان جا حاضر بود گفت : اى عمرو ! چنين مگو . با آن فضيلتهايى كه از او گفته شد . و اين محمّد بن فضل است كه مىگويد : سه روز ديگر امام رضا - عليه السّلام - به اينجا مىآيد ، همين كفايت مىكند كه دليلى بر بزرگى او باشد . و آن جمع متفرق شدند .
هنگامى كه روز سوم شد ، ناگاه متوجه شديم كه آن حضرت به بصره آمده و در منزل حسن بن محمّد مىباشد . و او از امام پذيرايى مىكند . پس حضرت دستور داد و فرمود : اى حسن جماعت شيعه و اشخاصى كه با من كارى دارند حاضر ساز و
الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: قطب الدين الراوندي
ص٢٧١