ابو خالد و امامت حضرت سجّاد ( ع )
( 1 ) 5 - ابو خالد كابلى ، مدّت زيادى در خدمت محمّد بن حنفيّه بود و او را امام بر حقّ مىدانست . تا اينكه روزى نزد وى آمد و گفت : براى من حرمتى هست . پس تو را به رسول خدا و امير المؤمنين قسم مىدهم آيا تو همان امامى هستى كه خداوند اطاعت تو را واجب كرده است ؟
محمّد بن حنفيه گفت : امام تو و من و تمام مسلمانان ، على بن حسين - عليه السّلام - است .
پس ابو خالد خدمت امام - عليه السّلام - رسيد وقتى كه سلام كرد ، امام فرمود :
آفرين بر تو اى كنكر ! تو به ديدار ما نمىآمدى چه شده است كه آمدهاى ؟
ابو خالد وقتى چنين شنيد به سجده افتاد و گفت : حمد خدايى را كه مرا نميراند تا اينكه امامم را شناختم .
حضرت فرمود : امامت را چگونه شناختى ؟
ابو خالد گفت : تو مرا به اسمى خواندى كه مادرم ناميده بود . و من در جهل بودم و عمرى محمّد بن حنفيّه را خدمت كردم تا اينكه امروز او را قسم دادم كه آيا تو امام بر حقّ هستى ؟ و او مرا به تو راهنمايى كرد و گفت : تو امام واجب الإطاعه هستى و وقتى كه خدمت شما رسيدم مرا با اسم اصليم صدا كردى . لذا فهميدم كه شما امام مسلمين هستى .
ابو خالد در ادامه گفت : وقتى كه مادرم مرا زاييد نام مرا « وردان » نهاد و بعد از آن ، پدرم آن را نپسنديد و اسم مرا « كنكر » گذاشت . و قسم به خدا تا به حال كسى مرا به اين اسم صدا نكرده بود . پس من گواهى مىدهم كه تو امام آسمانها و زمين هستى « 1 » .
هامش
( 1 ) بحار : 42 / 94 ، حديث 23 .