تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخرائج والجرائح ( جلوه هاى اعجاز معصومين ع ) ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
« همهء مخلوقات ، خدا را تسبيح مىكنند ولى شما تسبيح آنان را درك نمىكنيد » « 1 » .

توسل فطرس به امام حسين ( ع )

( 1 ) 3 - وقتى كه امام حسين - عليه السّلام - متولد شد ، خداوند سبحان ، به جبرئيل دستور داد تا با گروهى از ملائكه ، نزد پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - رفته و به او تبريك و تهنيت بگويند . وقتى كه پايين آمدند ، از جزيره‌اى عبور كردند كه در آن ملكى به نام فطرس بود . خداوند او را دنبال كارى ارسال داشت ولى او سستى نمود ، پس بالش شكست و در آن جزيره ، رها شد . پس در آنجا هفتصد سال خدا را عبادت نمود . فطرس خطاب به جبرئيل گفت : به كجا مىروى ؟ جبرئيل گفت : به سوى محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - . فطرس گفت : مرا نيز همراه خود به سوى او ببريد ، شايد برايم دعا كند . وقتى كه جبرئيل خدمت پيامبر رسيد و شرح حال فطرس را گفت ، حضرت فرمود : به فطرس بگو : بال شكسته‌اش را به اين طفل بمالد . در آن هنگام فطرس خود را به گهوارهء امام حسين - عليه السّلام - ماليد و شفا يافت . سپس با جبرئيل به آسمان پرواز كرد و از آن به بعد ، به او آزادشدهء حسين - عليه السّلام - لقب دادند « 2 » .

امام حسين ( ع ) و ام سلمه

( 2 ) 4 - هنگامى كه امام حسين - عليه السّلام - قصد خروج به عراق نمود ، ام سلمه به او گفت : به طرف عراق نرو ؛ چون از رسول خدا شنيدم كه فرمود : پسرم حسين در زمينى به نام « كربلا » شهيد مىشود . و مقدارى از خاك آنجا را در شيشه‌اى كرد و به من داد .
هامش
( 1 ) بحار : 64 / 27 ، حديث 8 . ( 2 ) بحار : 26 / 340 ، حديث 10 .