مىكردند . پس به صورت نشانهاى آشكار و حجتى پايدار ، در آمد .
منبر پيامبر ( ص )
( 1 ) 10 - وقتى كه مسجد مدينه ساخته شد ، پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - در موقع خطبه خواندن و سخنرانى ، در مقابل جمعيت بر تنهء درخت خرمايى كه در صحن مسجد بود ، تكيه مىداد تا اينكه يكى از ياران آن حضرت ، منبرى از چوب با دو پله و عرشه ساخت . نخستين بار كه پيامبر بر منبر نشست ، درخت به ناله در آمد . پيامبر آن را به طرف خود خواند . تنهء درخت ، زمين را شكافت و به طرف پيامبر آمد و مردم در اطراف نگاه مىكردند . حضرت او را در بغل گرفت و با او سخن گفت . پس درخت ساكت شد ، سپس حضرت فرمود : به جاى خود برگرد . مردم نيز گوش مىدادند . درخت جاى خود برگشت . پس يقين و بصيرت مؤمنان زياد شد و منافقان هم آنجا بودند و آن حديث را نقل مىكردند ولى هوا و هوس ، قلبها را مىميراند « 1 » .
چسبيدن دو درخت به دستور پيامبر ( ص )
( 2 ) 11 - پيامبر دو درخت خرما را ديد كه ميانشان خالى شده بود . حضرت فرمود :
« به هم بچسبيد » و آن دو بىدرنگ به هم چسبيدند « 2 » . پس چه حجتى روشنتر و چه عبرتى آشكارتر از اين ؟ و چه شبههاى مىتواند اينجا وارد شود ؟
سخن گفتن گرگ با چوپان
( 3 ) 12 - روزى يكى از چوپانهاى مكّه ، گوسفندان خود را در صحرا مىچراند .
خوابش برد گرگى آمد و يكى از گوسفندان او را گرفت . وقتى بيدار شد . افسوس خورد كه چرا گرگ گوسفندش را برده است . ناگهان گرگ به سخن آمده و به آن
هامش
( 1 ) بحار : 17 / 375 ، حديث 33 .
( 2 ) بحار : 17 / 375 ، حديث 34 .