پيامبر احترام زيادى كرد و روغندانى را بيرون آورد كه چيزى خدمت پيامبر آورد ؛ ولى چيزى در آن نيافت . حضرت آن را گرفت و حركت داد و آن ظرف پر از روغن خالص شد . در حالى كه قبل از آن هر چه جستجو كردند چيزى در آن نيافتند . همه از آن خوردند و سير شدند و مقدارى از آن ماند . اين خانواده هميشه به آن افتخار مىكردند « 1 » .
درخت خاردار
( 1 ) 8 - روزى پيامبر اكرم گذرش از كنار درخت خاردارى افتاد كه شاخههاى محكمى داشت . حضرت آن درخت را صدا كرد ؛ ناگهان درخت زمين را مىشكافت و به طرف پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - مىآمد تا اينكه پيامبر به او فرمود :
برگردد ! و او برگشت « 2 » . پس چه نشانهاى بهتر و آشكارتر از اينكه جمادات ، به خاطر اطاعت امر او ، بيايند و برگردند .
سدرة النبىّ ( ص )
( 2 ) 9 - در جنگ طائف در يك منطقه ، درختان زيادى وجود داشت . پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - تازه از خواب بيدار شده بود و در ميان آن درختان عبور مىكرد . درخت سدرى مقابل حضرت ظاهر شد كه دو پاره شد و پيامبر از وسط آن گذشت . آن درخت در همان حال بود و مردم برايش احترام قائل بودند . و آن درخت به « سدرة النبىّ » مشهور شده بود « 3 » .
وقتى كه عربها دنبال چراگاه مىرفتند ، از آن به قدر امكان كمك مىگرفتند و بر شتران و گوسفندان خود مىآويختند . و درختان آنجا را مىكندند ولى به آن درخت سدر ، كارى نداشتند ، به خاطر اينكه شأن او را مىشناختند و به آن احترام
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 26 ، حديث 6 .
( 2 ) بحار : 17 / 374 ، حديث 31 .
( 3 ) بحار : 17 / 375 ، حديث 32 .