حضرت فرمود : « آيا خويشاوندى شما به پيامبر از من نزديكتر است » .
گفتند : نه .
باز هم آنان گفتند : ما در راه خدا جهاد كرديم .
امام پرسيد : « آيا بيشتر از من جهاد كردهايد ؟ » .
گفتند : نه .
حضرت فرمود : « من و اين كارگر ، در استفاده از بيت المال مساوى هستيم » .
طلحه و زبير گفتند : « پس اجازه بده ما به عمره برويم ! » .
حضرت فرمود : « شما به عمره نمىرويد ؛ من از نيت شما آگاهم . هر جا مىخواهيد برويد ! » .
وقتى كه رفتند ، حضرت فرمود : « هر كس بيعت خود را بشكند به ضرر خودش تمام مىشود » « 1 » .
گواهى جنّيان بر وصايت على ( ع )
( 1 ) 12 - جعفر بن عبد الحميد نقل مىكند : در جايى جمع بوديم شخصى گفت :
على - عليه السّلام - وصى رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - بود . ديگران گفتند : اين گونه نيست . آمديم پيش ابو حمزهء ثمالى و جريان را به او گفتيم . ابو حمزه خشمگين شد و گفت : علاوه بر انسانها ، اجنّه نيز بر جانشينى او گواهى دادهاند :
خبر داد مرا ابو خيثمهء تميمى به اينكه وقتى بين معاويه و على - عليه السّلام - حكميت بر قرار شد ، با خودم گفتم : نه با على همراهى مىكنم و نه عليه او كارى انجام مىدهم . بالأخره به روم رفتم . وقتى كه در ساحل رود ميّافارقين « 2 » عبور مىكردم ، صدايى از پشت سر شنيدم كه مىگفت :
يا أيّها السارى بشطّ فارق * مفارق للحق دين الخالق
هامش
( 1 ) بحار : 8 / 415 ط حجرى . حلية الابرار : 1 / 365 . ( 2 ) ميّافارقين ؛ شهرى در ديار بكر است .