ابو عزّه گفت : اول نظر من همين بود ولى نظرم را تغيير دادند . باز هم بر دخترانم منّت بگذار ! حضرت فرمود : نه ! به روى مكّه و شانههايت را بجنبانى و بگويى : باز هم محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - را مسخره كردم . مؤمن هيچ وقت دو بار از يك سوراخ گزيده نمىشود . سپس به على - عليه السّلام - فرمود : « يا على گردنش را بزن » « 1 » .
اسلام سلمان فارسى
( 1 ) 188 - وقتى كه پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - به مدينه مهاجرت نمود ، در قبا فرود آمد . و سه روز در آنجا ماند . و فرمود : به شهر وارد نمىشوم تا اينكه على به من ملحق شود . . . در اين هنگام ، سلمان فارسى غلام يك يهودى بود و به درختان خرماى او رسيدگى مىكرد . و بعضى حالات پيامبر را از عالمان مسيحى و غير مسيحى شنيده بود .
وقتى كه آن حضرت در قبا منزل گزيد ، سلمان طبقى را پر از خرما نمود و به قبا آمد و گفت : شنيدم شما در اين سرزمين غريب هستيد ، اين صدقات را آوردم كه ميل كنيد .
حضرت خودش نخورد ولى به اصحابش فرمود : « بسم اللَّه ، بگوييد و بخوريد » .
و سلمان در حالى كه ايستاده بود ، حركات پيامبر را زير نظر داشت وقتى كه برگشت ، به زبان فارسى گفت : اين يك نشانه ! بعد از مدتى دوباره طبق ديگرى از خرما آورد و جلو پيامبر گذاشت و گفت :
ديدم از خرماى صدقه نمىخورى . اين را به عنوان هديه آوردم .
حضرت دستش را دراز كرد و از آن ميل نمود و به ياران خود نيز فرمود :
« بخوريد » . سلمان طبق را برداشت و گفت : اين دو نشانه .
سپس به پشت شانههاى حضرت پيچيد و رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله -
هامش
( 1 ) بحار : 20 / 79 ، حديث 16 .