بر جراحات وى پاشيد ، خوب شد ، مثل اينكه اصلا زخمى نشده بود .
تيرى بر چشم قتاده اصابت كرد و چشمش از حدقه در آمد ! حضرت چشم او را به جاى خود گذاشت ، خوب شد و از چشم ديگرش تيزبينتر گرديد « 1 » .
شكستن شمشير على ( ع ) در جنگ احد
( 1 ) 184 - على - عليه السّلام - مىفرمايد : در جنگ احد شمشيرم شكست ، رو كردم به رسول خدا و گفتم : مرد با شمشيرش مىجنگد و الآن شمشير من شكسته است .
چشم حضرت به بوتهء خشكيدهء خرمايى افتاد . آن را برداشت و حركت داد كه به صورت شمشير ذو الفقار در آمد و به من داد و به هر كس مىزدم ، دو نيم مىشد « 2 » .
توطئه براى قتل پيامبر ( ص )
( 2 ) 185 - جابر مىگويد : وقتى كه پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - در مكّه بود ، شخصى از قريش ، كرّه اسبى را مىپروراند . وقتى پيامبر را مىديد مىگفت : اى محمّد ! اين كرّه اسب را پرورش مىدهم تا بر آن سوار شوم و تو را بكشم ! حضرت در جواب فرمود : « بلكه من تو را مىكشم ! » وقتى جنگ احد پيش آمد ، پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - نيزه شخصى را گرفت و با آن ضربهاى بر گردن آن مرد زد كه زخمى شد و آن مرد پيوسته مىگفت : آتش ، آتش ! و لحظاتى بعد ، افتاد و مرد « 3 » .
كمك به تيرانداز
( 3 ) 186 - در جنگى پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - به فردى برخورد كرد كه تيرى در آورده بود تا تيراندازى كند ، حضرت دست مبارك را بر روى تير گذاشت و
هامش
( 1 ) بحار : 20 / 77 ، حديث 12 .
( 2 ) بحار : 30 / 78 ، حديث 16 .
( 3 ) بحار : 30 / 78 ، حديث 16 .