راهب جواب داد : همسر ، چون برگشتى زنى را از قبيله بنى زهره انتخاب كن وقتى كه عبد المطلب برگشت با « هاله بنت وهب » از بنى زهره ازدواج كرد « 1 » .
عبد اللَّه پدر پيامبر ( ص ) در محاصرهء يهوديان
( 1 ) 163 - عبد اللَّه ، پدر پيامبر ، وقتى كه به سن بلوغ رسيد ، روزى به شكار رفت . بر حسب اتفاق ، عدّهاى از يهوديها به آن حوالى آمده بودند تا پدر پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - را به قتل برسانند و نور خدا را خاموش سازند . وقتى چشمشان به عبد اللَّه افتاد ، او را شناختند . هشتاد نفر او را با چاقو و شمشير محاصره نمودند .
وهب بن عبد مناف پدر آمنه نيز در اين روز براى شكار بيرون آمده بود . هنگامى كه ديد ، يهوديها عبد اللَّه را محاصره كردهاند ، براى نجات او شتافت . پرده از جلو چشمش كنار رفت و ملائكهء زيادى را ديد كه با اسلحه ، يهوديها را از اطراف او پراكنده مىسازند . از ديدن اين صحنه خوشحال شد ، و به خانهء عبد المطلب آمد و خواستار ازدواج آمنه با عبد اللَّه شد . و از آن دو پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - متولد شد « 2 » .
سيف بن ذى يزن و اسرار نهانى
( 2 ) 164 - دو سال بعد از تولد پيامبر ، سيف بن ذى يزن حميرى ، با حبشىها جنگ كرد و بر آنها پيروز شد . عدهاى از اشراف قريش براى تبريك پيش او رفتند .
عبد المطلب نيز در ميان آنها بود . بعد از اينكه عبد المطلب به او تبريك و تهنيت گفت ، از او پرسيد : تو كيستى ؟
گفت : « من عبد المطلب پسر هاشم هستم » .
گفت : پسر خواهر ما هستى .
سپس او را نزديك خود برد و گفت : برخى از اسرار نهانى را به تو مىگويم
هامش
( 1 ) بحار : 15 / 218 ، حديث 35 .
( 2 ) بحار : 15 / 111 ، حديث 57 .