عارض شود وزايل از أسباب وعروضش * بر حكمت وبر مصلحت حال تو مبنى است
زان رو كه ندم آرد وتايب شوى از وى * محبوب خدا گردى از آن توبه كه نصّى است
ذنبي كه از آن خواست نفورست از آن ذات * رغبت كه سوى آن شده از غفلت ومستى است
ذنبي كه أزين خواست ز خاصيّت ذاتست * از روى أرادت شدنش نافى آن نيست
اين هر دو شود جمع عجب نيست نبينى * كافساد وضرر خاصيت فَأره وأفعى است
هر چند ندارند نصيب از خرد امّا * طبعى نبُوَد جنبششان بلكه اراديست
از نوع بشر نيز چو مفسد فتد وضارّ * از سنخ افاعى بُوَد وفأر ، نه انسى است
كو نيز بود بي خرد وجمله فعالش * بر خواهش طبعست وهوا ، عقل درونيست
ور هست ز طغيان هوا خوار وذليلست * وز خوف وى از حكم وحكومت متبرّيست
چون صاحب ملكي كه ز خذلان رعايا * مغلوب وأسير يَدِ يك طاغى باغيست
هان ! عقل مدان شيطنت ومكر ودُها را * عقلي كه بُوَد خاصهء انسان ، نه معاشى است
هر امر كه در نظم وجود آمد وآيد * زنهار مدانش كه به تدبير منافى است
در حكمت وعلم أزلي بوده مُجَوَّز * چون عزّش از ايجاب وجهالت متعالي است
الذريعة إلى حافظ الشريعة ( شرح أصول الكافي ) — صفحة 75
مساهمون: رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن الجيلاني
ص٧٥