نه از ره خوفِ ضرر عاجل وآجل * كاين توبهء أطفال وعوامست وادا نيست
آن آگهى از أهل كمالست ونجابت * زان بر حسب معرفت وقوّت عقلي است
گر در گُنهى فهم نشد زشتى ذاتي * اين بس كه خلاف سخن وحكم الهى است
دانى كه أجابت چه وتيسير چه باشد * وين مسئلت وخواستن از حضرت حق چيست
بودن بسوى خاص ترا خواهش ذاتي * كز فقد شروطش به تو پوشيده ومخفى است
چون شرط به فعل آمد وشد وقت بروزش * يأبى كه ترا طبع وجبلّى وغريزيست
ناشى زخصوصيت ذات تو واين را * برهان نبود حاجت ووجدان تو كافيست
اين خواهش ذاتيست كه در حكم سؤالست * گر جانب خوبيست وگر جانب زشتى است
زان نيست رجوعت ابد الدهر وگرهست * در ظاهر حالست ولسانيست ، نه قلبي است
رو آيهء « ردّوا » كه « لعادوا » ست جوابش * بر خوان كه درين باب ترا حجّت قطعي است
اين خواست نه آنست كه ازراه قوى خواست * آن عاريتى باشد واين امر جبلّى است
آن از بدن ، اين يك زخصوصيّت ذاتست * ذات مَلَكى مفترق از ذات بليسى است
آن ميكندت غافل ولاهىّ وفريبد * زان چون بخود آيى ز ويت نفرت ذاتيست