روى بمردم كرده فرمود : آيا شما عاجزيد از اينكه يكى از شما اگر مرتكب عمل ناشايسته اى شد بر خود بپوشد همچنان كه خداوند از ديگران آن را مستور داشته ، آن مرد برخاست و گفت : يا على من زنا كردهام مرا پاك ساز ، حضرت پرسيد : چه تو را وادار كرد كه اين كلام را در اين جمع بگوئى ؟ گفت : طلب پاك شدن از گناه ، حضرت فرمود : چه طهارتى بالاتر از توبه است ، سپس روى بياران كرده مشغول به سخن شد ، مرد برخاست و گفت : يا امير المؤمنين من براستى كه زنا كردهام مرا پاك ساز ، حضرت فرمود : آيا چيزى از قرآن خوانده اى ؟ گفت : آرى ، فرمود : بخوان ، مرد شروع كرد و درست خواند ، پرسيد آيا مبتلا به بيمارى يا ناراحتى عصبى هستى كه گاهى تو را فرا مىگيرد ، يا بسردردى گرفتارى يا چيزى در بدن تو است ، يا در سينه تو اندوهى است و تو را ناراحت ساخته ، مرد گفت : يا امير المؤمنين نه ، فرمود : خدايت ببخشد برو تا از ديگران سرّى از وضع تو سؤال شود چنان كه از تو آشكارا پرسش شد ، و اگر باز نگردى ما نيز با تو كارى نخواهيم داشت ، و در بارهء او از ديگران سؤال شد ، گفتند سالم و تندرست است و چيزى كه انسان را در مورد او به شك اندازد در او سراغ نداريم ، گويد :
سپس مرد آمد نزد امام و به او گفت : يا امير المؤمنين من زنا كردم مرا پاك ساز ، حضرت
من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 352
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٥٢