الهى قمشهاى ( وفات 1352 ه . ش )
12 در ستايش حضرت امام حسن مجتبى ، سبط اكبر ( ع )
تا كه به دل زد سپاه عشق شبيخون * ريخت شبى آبم از دو ديده شبى خون
عاشقم و زار و بيقرار و پريشان * ناله ز بيداد هجر چون نكنم ؟ چون ؟
عاشقى آوارهء ديار فراقم * از چه ننالم ز جور گردش گردون ؟
آن قدر از دست روزگار بگريم * تا كنم از اشك ديده ، باديه ، جيحون
آن قدر از جور آسمان كنم افغان * تا شنود آه زارم ايزد بيچون
تا كنم از خون ديده دامن صحرا * پر گل و سنبل ز عشق آن رخ گلگون
داغ به دل لاله سان خموش چرايم * خوش كه بنالم چو بلبل از دل محزون
مىكَشَدم عشق روى دوست به صحرا * مىبَرَدم شوقِ وصل يار به هامون
ساحت هامون ز ارغوان و شقايق * باغ و گلستان كنم ز ديدهء پر خون
از چه ننالم ز دور چرخ ستمگر ؟ * از چه نگريم ز جور دهر پر افسون ؟
آتش بيداد و ظلم و جور جفا را * از ازل اين كهنه آسمان شده كانون
مردم نيكو صفات پاكدل و دين * سخرهء بيدين نموده فتنهء مادون « 1 »
فرقهء گوساله طبع سامرى انگيز * سوى معاويه روى كرده ز هارون
هامش
( 1 ) - سخره : فرمانبردار ، مطيع ، مسخره - فتنه : آشوب و امتحان و آزمايش ، گرفتار .