تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
ضحاك دى از گلشن بگريخت به صد خوارى * چون ديد فراهم شد اسباب گرفتارى
در داد خود از كف ملك ، افكند خود از سر تاج
عيد آمده اى ساقى هان باده به ساغر كن * سرمست حريفان را از بادهء احمر كن
مطرب غم دل زايِل از نغمهء مزمر « 1 » كن * زير و بم مزمر را در باغ برابر كن
با غلغلهء بلبل با زمزمهء درّاج
اى شيردلان مفتون از ديدن آهويت * دام است و رسن جانا يا طرّهء گيسويت
تير است و كمان تركا ! يا مژّه و ابرويت * هر چند نيرزد جان با رنجش بازويت
بنماى دل ما را از لطف به تير آماج
شد رام دو آهويت بود ار دل من ضيغم * تن كرد به محنت خو ، جان گشت به غم مدغم
خواهى اگر از رحمت فارغ كُنيَمْ از غم * جام مى وصلم ده نى جام مى از در غم
كاين نيست غمى كان را بتوان ز مى استعلاج
از شادى و از ماتم تا چند سخن گويم * توصيف دمن آرم تعريف چمن گويم
با صوت حسن آن به كاوصاف حسن گويم * ز آن شاه زمان خوانم زان ماه زمن گويم
وز بندگى آن شه گيرم ز سلاطين باج
هامش
( 1 ) - مزمر : ( مزمار ) : نى ، نى لبك .
مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 57 | احمد احمدى بيرجندى