مگر بيعت كه از شمشير خوردن ، سختتر بودش * چو او با زادهء سفيان قرين عهد و پيمان شد
مگوييد آب كز آتش بسى سوزندهتر بودش * همان آبى كز آن مرغ دلش در سينه بريان شد
دو سبط مصطفى دادند جان از آب و بىآبى * ز بىآبى حسين امّا حسن از آب بىجان شد
حسين پيش از شهادت گر نشان تير شد امّا * حسن بعد از شهادت نعش پاكش تير باران شد
حسين را گر على اكبر شد از دست خسان كشته * حسن هم قاسمش پامال از سمّ ستوران شد
« وفائى » گر ز غمهايش بگويد تا صف محشر * بيان كى مىتواند زان يكى از صد هزاران شد « * »
هامش
* به نقل از ديوان كامل ميرزا عبد الجواد جودى خراسانى ، به اهتمام مهدى آصفى ، انتشارات جمهورى اسلامى - خيابان جمهورى اسلامى ، تهران ، 1372 ه . ش ، ص 567 .