وفائى شوشترى
9 در منقبت حضرت مجتبى ( ع )
نه هر كس شد مسلمان مىتوان گفتش كه سلمان شد * كز اول بايدش سلمان شدن و آنگه مسلمان شد
نه هر سنگ از بدخشان است لعلش مىتوان گفتن * بسى خون جگر بايد كه تا لعل بدخشان شد
جمال يوسف ار دارى به حسن خود مشو غرّه * صفات يوسفى بايد تو را تا ماه كنعان شد
نمىشايد حكيمش خواند هر كس لافد از حكمت * كه عمرى بندگى بايد نمود آن گاه لقمان شد
مرا از وعدهء حور و قصور اغوا مكن « 1 » واعظ * بهشت بىقصور من حريم قرب جانان شد
ولىّ ذوالمنن يعنى حسن آن خسرو خوبان * كه هر چيز از عدم با قدرتش ممكن در امكان شد
هامش
( 1 ) - اغوا كردن : گمراه كردن .