از دوستان ملامت بيحد شنيدهاى * تنها نديدهاى الم از دست اجنبى
چون عنصر لطيف تو با خصم بدمنش * هرگز نديد كس قمر برج عقربى « 5 »
زهر جفا نمود ترا آب خوشگوار * از بس كه تلخكامى و بيتاب و پرتبى
از ساقى ازل نگرفته است تا ابد * چون ساغر تو هيچ ولىّ مقرّبى
آرى بلا به مرتبهء قرب اولياست * و اندر بساط قرب نبود از تو اقربى « 6 »
گردون شود نگون و رخ مهر و مه سياه * كافتاده در لحد چو تو تابنده كوكبى
نشنيدهام نشانهء تير ستم شود * جز نعش نازنين تو در هيچ مذهبى
اى « مفتقر » بنال چو قمرى درين عزا * كاين غصّه نيست كمتر از آن زهر جانگزا « * »
هامش
* ديوان آية اللّه غروى اصفهانى ، ( كمپانى ) ، ص 52 .
( 5 ) - اشاره است به اصطلاح نجومى : قمر در عقرب كه نامبارك و نحس است .
( 6 ) - اشاره است به : البلاء للولاء كما اللهب للذهب ( احاديث مثنوى ) .
همين مضمون را شاعر ديگرى نيز دارد :هر كه در اين بزم مقرّبتر است * جام بلا بيشترش مىدهند .اين حديث در بحار الانوار جلد 81 / 188 به اين صورت نقل شده است :
الامام الصّادق ( ع ) : انّ اللّه اذا احبّ عبدا غتّه بالبلاء غتّا و به صورتهاى ديگر در منابع شيعه نقل شده است .