تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
قربان آن دل و جگر پاره پاره‌ات * از زهر جانگداز و ز دشنام و زخم تير
اى در سرير عشق ، سليمان روزگار * از غم تو گوشه‌گير ولى اهرمن امير
از پستى زمانه و بيداد دهر شد * ديوى فراز منبر و روح الامين به زير
مير حجاز پاى سرير امير شام ! * اى كاش سرنگون شدى آن مير و آن سرير
الحاد گشته مركز توحيد را مدار * شد كفر محض حلقهء اسلام را مدير
دستان « 2 » ز چيست بسته زبان ، در سخن غراب * اى لعل در فشان تو دلجوى و دلپذير
يا للعجب ز مردم دنياپرست دون * يوسف فروخته به متاعى بسى حقير
اى دستگير غمزدگان روز عدل و داد * دست ستم ز چيست تو را كرده دستگير
تا شد هماى سدره‌نشين در كمند غم « 3 » * عنقاى قاف « 4 » شد ز الم دردمند غم
اى روح عقل اقدم و ريحانه نبى * كز خون دل ز غصّهء دوران لبالبى
اى شاه دادگر كه ز بيداد روزگار * روزى نيارميده ، نياسوده‌اى شبى
هامش
( 2 ) - دستان : منظور شاعر هزار دستان ، بلبل است . ( 3 ) - هماى سدره‌نشين - حضرت جبرائيل ( ع ) . ( 4 ) - عنقاى قاف : منظور سيمرغ است كه در اساطير مسكن و مأواى او را كوه قاف مىدانند كه بنابر اعتقاد گذشتگان كوهى بوده است محيط بر جهان آن روز . عنقاى مغرب هم ناميده شده است .