نتوان نوشت قصهء درد دلش تمام * ور مىتوان ز غصّه هزاران رساله كرد
زينب كشيد معجر و آه از جگر كشيد * كلثوم زد به سينه و از درد ناله كرد
هر خواهرى كه بود روان كرد سيل خون * هر دخترى كه بود پريشان كلاله كرد
آه دل از مدينه ز هفت آسمان گذشت * آن روز شد عيان كه رسول از جهان گذشت
از چيست يا رسول كه بر خوان ابتلا * دوران تو را و آل تو را مىزند صلا
بيند بلا هر آن كه بلى گفت در الست * الّا تو در الست نگفته است كس بلى
اجر تو با خدا كه دو ريحانه است فرد * سخت است اين مصيبت و صعب است اين بلا
اى عرش ! گوشواره مگر گم نمودهاى * زيرا كه گه به يثربى و گه به كربلا
طوفان نوح پيش روى از قطره كمتر است * گو كاينات جمله بگريند برملا
ذكر مصيبت شهدا چند مىكنى ؟ * آتش زدى به جان و دل مرد و زن دلا
بس كن دمى ز تعزيه ، مدح نبى سراى * چون اصل اين طريقه بُكا باشد و ولا