بينيد چون ميان عدو عمّ خويش را * يارى به او كنيد كه حق باد يارتان
در موقفى كه مُحْرِم حجّ شهادت است * قربان او شويد كه هست افتخارتان
عمزادگان غمزده غلتند چون به خون * جانان من مباد صبورى شعارتان
چون نوح در ميانهء گرداب غم فتد * زنهار تا كه جا نبود بر كنارتان
بيند چون كه يوسف زهرا به چنگ گرگ * چون شير گرگ ديده مبادا قرارتان
يابيد چون به دار يهودان ، مسيح را * هرگز مباد صبر در آن گير و دارتان
كوشيد تا خداى ز خود شادمان كنيد * بخشيد جان و زندگى جاودان كنيد
در تاب رفت و طشت طلب كرد و ناله كرد * و آن طشت را ز خون جگر دشت لاله كرد
خونى كه خورد در همه عمر از گلو بريخت * خود را تهى ز خون دل چند ساله كرد
نبود عجب كه خون جگر ريخت در قدح * عمريش روزگار همين در پياله كرد
خون خوردن و عداوت خلق و جفاى دهر * يعنى امامتش به برادر حواله كرد