من سرو باغ فاطمهام كز بهشت عدن * آمد ملك كه گل بفشاند به بسترم
در من نظر كنيد كه فرصت غنيمت است * خواهد به سوى عرش پريدن كبوترم
نور دو چشم فاطمهام كز پى غذا * او شير داده و ملك العرش شكّرم
سلطان هفت شهر سپهرم « 2 » ز روى جاه * وز اين گذشته جاى دگر هست خوشترم
زان ملك هر دمم مددى تازه مىرسد * هر لحظه مىزند ملكى حلقه بر درم
جايى كه پاى مركب من مىرسد فلك * دستش نمىرسد كه بلند است اخترم
شاها ! مرا به هر دو جهان از سر كرم * گر دستگير مىنشوى خاك بر سرم
با مهر تو ز خاك برآيم چو آفتاب * در خاك چون كنند در اين صحن اغبرم
هيچم نياز نيست به آب حيات و خضر * مهرت چو مىبرد به سر حوض كوثرم
در نامهام اگر ننويسند مدح تو * روز جزا در آن به چه اميد بنگرم
مگذار هم در آخر كارم به دست غم * چون دستگير شد كرم تو مكرّرم
هامش
( 2 ) - ظاهرا اشاره دارد به هفت آسمان يا سيّارات سبعه .