نهال طرب بىتو در باغ خاطر * درختى است پژمرده بىبرگ و بىبر
به ما دادهاند اختيارى كه دارد * به تدبير گرداب فكر شناور
چو كشتى فروشد كسى را به دريا * تو خواهيش مختار گو خواه مضطر
به پيرى رسيديم و لهو جوانى * ز خاطر نگرديد يك ذرّه كمتر
به خير و به شر راه برديم ليكن * نه تحصيل خير و نه پرهيز از شر
همان به كه از هر چه كرديم حاصل * بروبيم خاطر بشوييم دفتر
به غير از ثناى امامى كه باشد * همه غرق احسانش هم بحر و هم بر
امام دهم آن كه با عقل اول * ز يك جيب بر كرده روز ازل سر
علىّ نقى هادى دين و دنيا * امام خلايق شهنشاه عسكر « 1 »
درين بحر بىبن نيابى نظيرش * كه اين نه صدف راست يك دانه گوهر
چه نسبت به افلاك درگاه او را * كه خاك درش به ز خورشيد انور
به درگاه او بار نبود فلك را * اگر تا قيامت زند حلقه بر در
چه گنجايش آغوش علم بشر را * كه تا كُنه او را كشد تنگ در بر
در اين آرزو پير شد نخل طوبى * كه در اعتدال هوايش كشد پر
چه فيض است درگاه او را كه دارد * غبار درش جلوهء موج عنبر
حسودش چه شايستگى پيشه دارد * كه باشد عدم با وجودش برابر
سپهر يقين را و درياى دين را * درخشنده اختر ، فروزنده گوهر
به خاك تو خورشيد افشانده پرتو * به راه تو جبريل گسترده شهپر
شها ! شهريارا ! منم آن كه دائم * به مدح تو دارم نفس خشك و لب تر
من و طبع فيّاض و درد مديحت * همان خاطر عاشق و ياد دلبر
به مهر تو دارم درخشنده خاطر * به حرف تو دارم فروزنده دفتر
ز دنيا و عقبى مرا بس كه يك دم * كنم مشت خاكى ز كوى تو بر سر
ندارم اگر مايه ، مهر تو دارم * درين ره كه دارد ز من توشه بهتر ؟
هامش
( 1 ) - عسكر : به معنى لشكر است و به چند موضع و محل از جمله سامرا ( سرّ من راى ) نيز گفتهاند كه حضرت امام حسن عسكرى ( ع ) منسوب بدان محل مىباشد .