آية اللّه غروى اصفهانى ( 1269 - 1361 ه )
45 در مدح امام باقر ( ع )
بهار آمد هوا چون زلف يارم باز مشكين شد * زمين چون رويش از گلهاى رنگارنگ رنگين شد
نگارستان چينى شد زمين از نقش گوناگون * چمن رشك ختن از ياسمين وز بوى نسرين شد
دلِ آشفته شد محو گلى از گلشن طاها * اسير سنبلى از بوستان آل ياسين شد
چه گويم از گل رويش ؟ مپرس از سنبل مويش * ز فيض لعل دلجويش مذاق دهر شيرين شد
به ميزان تعادل با گل رويش چه باشد گل * كه با آن خرمن سنبل كم از يك خوشه پروين شد
جمال جانفزاى او ظهور غيب مكنون بود * دو زلف مشكساى او حجاب عزّ و تمكين شد