نبوده هيچ يك از رمزها بر او مخفى * نبوده هيچ يك از رازها بر او مكتوم
شد از علومش دشوارِ آفرينش ، حلّ * چنان كه آهن داود را به كف چون موم
ترا به حكمت باقر يقين شود كامل * و گرنه حكمت بقراط نيست جز موهوم
به گوش اگر نكنى حلقهء اطاعت او * به روز محشر مالك بگيردت حلقوم
فضايلى كه ازو بر زبان همى رانند * به گوش چون گهر است و به مغز چون مشموم « 5 »
مديح جعفر گويم از آن كه به باشد * پس از مديح پدر مدحت پسر منظوم
امام جنّ و بشر شارسان دين را در * كه تازه شرع نبى را به علم اوست رسوم « 6 »
به قصد كشتن ، روزى بخواستش منصور * شدند هر دو برابر چو ظالم و مظلوم
دهان گشاده يكى اژدها پديد آمد * چه گفت ؟ گفت كه باز آى ازين عزيمت شوم
اگر شود سر يك موى از وجودش كم * تو را و قصر تو را هر دوان كنم معدوم
بگير مذهب جعفر نه مذهب سقراط * درخت طوبى بشناس آخر از زقّوم « 7 »
هامش
( 5 ) - مشموم : بوييده شده ، بوييدنى .
( 6 ) - منظور شاعر اين است كه حضرت باقر ( ع ) شهر دين را همچون در است و آن بزرگوار است كه رسوم و سنّتها و قواعد شرع پيامبر اكرم ( ص ) را تازه كرد و رونق بخشيد .
( 7 ) - زقّوم : درختى است در جهنّم كه ميوهء آن بسيار تلخ و ناگوار است .