واعظ قزوينى قرن يازدهم هجرى
43 در مدح سرور دنيا و دين و فخر زمين و آسمان حضرت امام محمد باقر ( ع )
باز الوان پوش شد ، پيرانه سر باغ جهان * مىكند گلزار پر افشانى ، از برگ خزان
يافت از فيض هوا هر نخل ، جان تازهاى * آمد آب رفتهء عشرت به جوى گلستان
آب و رنگى كز چمن مىبينم اكنون ، دور نيست * گر بگويم نيست فصل گل ، مگر فصل خزان
بس كه گرديده است گلشن ، بىنياز از آب و رنگ * دور نبود از چمن ، گر پا كشد آب روان
در بساط برگها ، شد بس كه گلريزان رنگ * گشته مرغان را صفير انگشت حيرت در دهان
در چمن از بس فضاها از گل و رنگ است پر * عندليبان را نمىگردد به حرف گل زبان