تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
در گلشن ختم رُسُل از نخلِ عنايت * روييد يكى شاخه پر از غنچهء آيت
از قدر و شرف شد صدف دُرّ ولايت * انجام بدايت شد ، آغاز نهايت
شد همسر سرّ اللّه 8625945 خ 0 3 خ و ميزان هدايت * شاهين الوهيّت ، زد باز به تيهو
هستىّ حيات ابد و مادر سرمد * حىّ احدى راتبه ، سرّ دل احمد
بحر ازلى جزر و بحار ابدى مدّ * سرمايهء جاه و شرف و قدر محمّد
شيرازهء راز كتب فرد حد و مدّ * اصل صدف گوهر هر يازده لؤلؤ
آن جوهر قدسيّه كه اندر قُدُس ذات 0725945 خ 0 4 خ * چون ارض و سما ، تن زد از حمل امانات 1725945 خ 0 5 خ
شد ذات مقدّس را حامل ز كرامات * آن صورت هر معنى ، آن معنى آيات
كشّاف مهمّات شد و قبلهء حاجات * بر درگه او جنّ و ملك گرم تكاپو
در سينهء اسرار ، عيان عصمت ذاتش * در مردمك ديده ، نهان نور صفاتش
عارف نسرايد بجز از اصل حياتش * چون ديد ز هر طورى 2725945 خ 0 6 خ طور لمعاتش
تقديس همه شيئ بود از نفخاتش * او داده به تن جان و به مى رنگ و به گل بو
يا فاطمه ، اى خاتمهء مقصد خلقت * اى قائمهء هستى ، اى آيت رحمت
اى خالق قدر و شرف و مالك عصمت * هر چند عطاى تو فزونست به رفعت
محتاجم و حاجت طلب اى قاضى حاجت * نوميد نشد از در امّيد تو هندو
اى مريم دو عيسى ، وى طور دو موسا * اى عصمت يك معتصم 3725945 خ 0 7 خ و فُلك دو دريا
اى شمس يكى برج و يا برج دو جوزا * لالاى دو لؤلؤئى و لؤلوى دو لالا ،
روح دو روانى و روان دو هيولا * تو آب حياتى و همه خلق جهان ، جو
در هر صفتى اعظم اسماء الهى * اندر فَلَك قُدرت نبود چو تو ماهى
عالم همگى بندهء شرمنده ، تو شاهى * نى غير تو حصنى 4725945 خ 0 8 خ ، نى ملاذى 5725945 خ 0 9 خ ، نه پناهى