تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
خار گلستان اوست جنّت فردوس * شمع شبستان اوست بيضهء بيضا 4515945 خ 0 4 خ
گرد رهش توتياى ديدهء آدم ، * خاك درش آبروى چهرهء حوّا
هر چه بود حكم او قَدَر كند اذعان * هر چه بود امر او قضا كند امضا
عصمت ذاتش ز فكر فهم منزّه * عفّت طبعش ز وهم و عقل مبرّا
ره نبرد فكر ما به مدحت ذاتش * خس نبرد راه بر كرانهء دريا
مام شَبَير و شَبَر كه پاك سليلش 5515945 خ 0 5 خ * هست شهنشاه طوس زادهء موسى
زادهء موسى بن جعفر آنكه حريمش * برده فروغ از فروغ سينهء سينا
هست عصا بر كف ايستاده به كويش * موسى عمران بسان دربان برپا
قبله‌گه هفتمين و حجّت هشتم * مظهر داور ولىّ ايزد دانا
از كرمش فيض برده چشمهء خورشيد * در حرمش موم گشته صَخره صَمّا 6515945 خ 0 6 خ
عرش برين از پى طواف حريمش * بسته كمر بر ميان هميشه چو جوزا
خاك مطبّق بود ز نهيش ساكن * چرخ معلّق بود به امرش پويا
عين سعادت شود شقاوت ابليس * آيد اگر سوى او ز روى تولّا
بندهء كويش رسانده فرق به فرقد 7515945 خ 0 7 خ * حاجب بارش كشيده سر به ثريّا
به مدح زهرهء زهراى ازهر * چه گويد نادرى اللّه اكبر
خداوند رسولان راست فرزند * امامان جهانبان راست مادر
فروغ نور مشكوه نبوت * كه شد شمس از فروغ او منوّر
اگر خورشيد ذات او نبودى * به ظلمت بود صبح دين مستّر
غلام درگه او هست جبريل * كنيز مشكوى او هست هاجر
فلك را گرد كوى اوست ديهيهم 8515945 خ 0 8 خ * ملك را خاك راه اوست افسر 9515945 خ 0 9 خ
زهى خاتون صحراى قيامت * كند بخشايش فرداى محشر
خرد آنگه تواند مدح او گفت * كه ره جويد به ذات پاك داور
وجودش اصل خلقت راست مقصود * نمودش ذات بيچون راست مظهر
ازو فرّ الهى آشكارا * چو نور از مهر و بو از مشك اذفر 0615945 خ 0 10 خ
مهين فرزند او شاه خراسان * خداوند و خديو هفت كشور
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 56 | احمد احمدى بيرجندى