تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
در اين فرخنده فصل بهجت افزا ، به كه بگذارم * قدم از گلشن صورت به سير گلشن معنا
در آن گلشن چو ديگر بلبلان رَطب اللسان 6315945 خ 0 3 خ گردم * به پاى گلبنى كز آن گل توحيد شد بويا
مصفّا گلبن باغ رسالت دوحهء 7315945 خ 0 4 خ عفت * ضيا افزاى افلاك جلالت ، زهرهء زهرا
خديجه دختر پاك خويلد را جگر گوشه * كه شد از يمن مولودش جهان مرده دل ، احيا
صفاى قلب احمد ، روشنى بخش دل حيدر * شفيعهء روز محشر ، فاطمه ، صدّيقهء كبرا
ز فيض مقدم اين آيت قدسيّه ، تا محشر * بنازد بر فلك يثرب ، ببالد بر سَمَك بطحا 8315945 خ 0 5 خ
نبى ، صدّيقه و خير النسا فرمود در شأنش * زهى زان منطق شيرين ، خهى زان گفتهء شيوا
زكيّه ، مطمئنّه ، راضيه ، مرضيّه ، قدسيّه ، * كه حيدر گفت در وصفش ، بتول و نخبه و عذرا
به هنگام عبادت ، آستانش قبلهء آدم * به وقت عرض حاجت ، آستينش در كف حوّا
گرش خدمت قبول افتد ، كنيز مطبخش مريم * ورش عزّ وصول افتد ، غلام درگهش عيسى
صبا از دورباش عصمتش همواره سرگردان * سُها 9315945 خ 0 6 خ از كورباش عفّتش در روز ناپيدا
وجودش رابط وحدت ميان احمد و حيدر * چو حسن سرمدى ما بين عقل و عشق بىپروا
قِداست جفت با نامش ، ملايك طاير بامش * يكى مىباشد از خدّام او اندر جنان لعيا 0415945 خ 0 7 خ
به زير گنبد اخضر ، دگر چون احمد و حيدر * كه آرد اينچنين دختر ؟ كه دارد جفت بىهمتا
مگر تا دور احمد كور سير قهقرا گيرد * كه زهرايى ببيند بار ديگر ديدهء بينا
و گرنه تا قيامت سال و ماه و هفته و ساعت * اگر جويى نبينى مثل و مانندش دگر اصلا
به دامن پرورد زهراى ديگر مادر گيتى * اگر گنجد درون جوز روزى پيكر جوزا
ببخشا بر من اى خاتون محشر ، گر كه نتوانم * ز نوك خامه سازم در ثنايت چامه‌اى انشا
مگر مدحى كه باشد در خور شأنت كسى داند ؟ * مگر عقل بشر پى بر مقامت مىبرد ؟ حاشا
تويى ناموس داور ، به كه باشد مادحت حيدر * كه وصف قاف 1415945 خ 0 8 خ را بايد شنيد از منطق عنقا
تو را شايد كه حق مدّاح باشد ، ورنه در مدحت * چه گويد قطره ؟ گيرم باشدش سنخيّت دريا
من و مدح تو ؟ خاكم بر دهان اى بَضعهء احمد * من و وصف تو ؟ مُهرم بر زبان اى نوگل طه
در آن خلوت كه ايزد شمع توصيف تو افروزد * كرا قدرت كه با پروانه بگذارد قدم آنجا ؟
فدك را آنكه بگرفت از تو ، غافل بود زين معنى * كه مىباشد طفيل هستيت دنيا و ما فيها
تو را در روز محشر مىشناسند آن سيه رويان * كه غير از ذيل پاكت نيست كس را عروة الوثقى 2415945 خ 0 9 خ
سزاوارت اگر مدحى ندانستم ، دعا دانم * دعا از من ، اجابت از خداى عالى اعلى
بود تا فرض بر حُجّاج طوف كعبه در گيتى * بود تا آيت معراج سبحان الّذى اسرى 3415945 خ 0 10 خ
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 53 | احمد احمدى بيرجندى