احمد ثانى تويى و اخت 3345945 خ 0 4 خ نبوّت * معدن عفّت تويى و كوثر معطى 4345945 خ 0 5 خ
من ز كجا و صفات و مدح تو گفتن * ذرّه كجا پى برد به ساحتِ بيضا 5345945 خ 0 6 خ
ليك همين نكته در جلالت و قدرت * بس بود از بهر شخص عاقل و دانا
گرچه نبوّت ز حق به حضرت خاتم * ختم شد از حكمت خداى تعالى
ليك تو دارى كتاب وحى الهى * گشته در آن درج علم جملهء اشياء
چون سخن اينجا رسيد جفّ قلم 6345945 خ 0 7 خ شد * بگذرم و گويم اى حبيبهء طه
ليلة قدرى و ليك قدر تو مجهول * قدر تو نشناختند مردم دنيا
آه كه در مدّت قليل چه آمد * بر سرت از مردمان بىسر و بىپا
اهرمنان آمدند گرد سليمان * تا بربايند خاتم از يد و الا ،
بر در جنّت زدند آتش سوزان * شد ستم از دوزخى به بانوى حورا
آتش حقدى كه در صدور 7345945 خ 0 8 خ نهان بود * گشت عيان از جفاى عابد عزّى 8345945 خ 0 9 خ
آتش سوزان كجا و مَهبط جبريل * حبس غلامان كجا و گردن مولا
آن همه ظلم و ستم كه شد به تو از خصم * من نتوانم كه جمله را كنم احصا 9345945 خ 0 10 خ
ليك همى دانم آنكه مردم ناكس * هتك نمودند احترام تو يك جا
حقّ على غصب گشت ارث تو ممنوع * ضلع تو مكسور 0445945 خ 0 11 خ از تعدّى اعدا
محسنت از ظلم چون شهيد شده گشت * ثلث ز سادات كم ز صفحهء غبرا 1445945 خ 0 12 خ
بهر تو دنيا چو تنگ شد ز مصائب * مردن خود كردى از خداى تمنّا
مسألتت شد قبول و فصل جوانى * روى نهادى به سوى عالم عقبى
با تن آزرده با كبودى بازو * با دل پر غصه با دو ديدهء عبرا 2445945 خ 0 13 خ
هست اميد « شفيق » سوى تو امروز * آنكه نجاتش دهى ز سختى فردا
پانوشتها
شرح
4245945 خ 0 ( 1 ) خ . اشاره است به حديثى كه از رسول اكرم ( ص ) روايت شده است . « فاطمة بضعة منّى من سرّها فقد سرّنى و من سائها فقد سائنى . . . » فاطمه پارهء تن من است ، كسى كه مايهء سرور و شادمانى وى شود مرا مسرور كرده و