تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
ذات جميل تو بار نخل رسالت * چهر منير تو مهر عالم معنا
خاك سراى تو تاج تارك يوسف * گرد رواق تو كحل چشم زليخا
سبحهء خاكين تو نگين سليمان * چادر پشمين تو تفاخر حورا
امّ ائمه نه ، بلكه ام نبيّين * شاهد عرضم بس است ام ابيها
نطق تو الهام بخش موسى عمران * طبع تو آرام بخش روح مسيحا
حلقهء درگاه تو منادى جنّت * دستهء دستاس تو سرير ثريا
چيست به غير از تو متن آيت ياسين * كيست به غير تو بار دوحهء طه
غير نبى گو كه داشت همچو تو دختر ؟ * غيلى على گو كه داشت همچو تو همتا ؟
گر كه به نسوان رسيدى امر رسالت * نام تو مىبود زيب مطلع طغرا
ليك بدين حيرتم بدان همه عزّت * از چه شدى خوار بعد رحلت بابا
هيچ پيمبر نشد كه بعد وفاتش * آتش كينش زنند بر در مأوى
« طائى » اى دخت پاك احمد مرسل * لطف تو دارد به هر دو كون تمنّا

در مدح انسيّه حورا فاطمهء زهرا ( ع )

ماه من در پرنيان سرو روان مىپرورد * پرنيان از سرو و سرو از پرنيان مىپرورد
پرورد گر ضميران 8145945 خ 0 1 خ را بوستان اين بس شگفت * دلبر من بوستان از ضميران مىپرورد
پرنيان زلف او بر گرد ماه چهر او * پرنيان از ماه و ماه از پرنيان مىپرورد
مژه‌اش در قوس ابرو ، ابرو اندر مژه‌اش ، * از كمان پيكان و از پيكان كمان مىپرورد
هيچ كس نشنيده شهد از لعل آيد در وجود * ماه من از لعلِ لب شهد روان مىپرورد
چهر خُلدآساى او با قدّ طوبىوار او ، * جَنّت از طوبى و از طوبى جنان مىپرورد
سود عشق طلعت او با زيان هجر من * از زيان او سود و از سود او زيان مىپرورد
سايبان زلف او بر گرد مهر چهر او ، * سايبان از مهر و مهر از سايبان مىپرورد
هجرش از اميد وصل و وصلش از حرمان هجر * گه جوان از پير و گه پير از جوان مىپرورد
هر كه در دُرج 9145945 خ 0 2 خ دهانش ديد لؤلؤى سخن * گفت اين دلبر يقين را در گمان مىپرورد