تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
پرورده‌اى چو زينب كبرى تو دخترى * دختر نه ، بلكه ضيغم 7045945 خ 0 1 خ دختر نماى تو
هر كس ترا شناخت به حقّ اعتراف كرد * بيگانه با خدا نشود آشناى تو
اى سرور زنان دو عالم كه بود و هست * فردوس آيتى ز مبارك سراى تو
دنيا نساخت با تو و كارى شگفت نيست * اين خاكدان پست كجا بود جاى تو ؟
مانند شمع سوختى و اشك ريختى * جانسوز همچو نالهء نى شد ، نواى تو
پيش تو خاك بود فَدَك زانكه در فلك * بوسه به افتخار ، مَلَك خاكِ پاى تو
زانرو شدى فسرده چو گل كز نفاق و كفر * بىاعتنا شدند به بانگ رساى تو
كفر و نفاق قوم عرب آشكار شد * روزى كه رنجه گشت دل مبتلاى تو
تو دختر پيمبر و بعد از وفات او * از جور امّتش غم بىانتهاى تو
آتش زدند دوزخيان چون درِ بهشت * آتش گرفت جان جهان از براى تو
بر حال تو اگر در و ديوار ناله كرد * نبود عجب كه بود عجب ماجراى تو
بهر رهايى على از دست دشمنان * افكند لرزه در همه عالم نداى تو
و آن زيورى كه بست به بازوى تو عدو * افزود اى شفيعهء محشر ! بهاى تو
جز اشك و آه هيچ نبايد ز دست ما * بدهد خداى محسن تو هم جزاى تو
هستى امين گنج عنايات كردگار * من نيز چشم دوخته‌ام بر عطاى تو .

پانوشتها

شرح
5045945 خ 0 ( 1 ) خ . ضيغم : شير بيشه