تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
سخن از تولّاى على ( ع ) به ميان آوردن و او را برترين خلق خدا بعد از پيغمبر اكرم خواندن كار
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
بود . . . جاى تأسف بسيار است ديوانى كه به قول صاحب النقض و مؤلّف لباب الالباب همه مناقب خاندان على و اولاد اوست امروزه از بين رفته و جز چند بيتى منقول در لباب الالباب و قصيده‌اى در مدح حيدر كرّار اثرى در دست نيست . « 8 »
فهم كن گر مؤمنى فضل امير المؤمنين * فضل حيدر شير يزدان مرتضاى پاكدين
فضل آن كس كز پيمبر بگذرى فاضل‌تر اوست * فضل آن ركن مسلمانى امام المتقين
فضل زين الاصفيا داماد فخر انبيا * كافريدش خالق خلق آفرين از آفرين
اى نواصب گر ندانى فضل سرّ ذوالجلال * آيت « قربى » نگه كن و ان اصحاب اليمين
قل تعالوا ندع بر خوان ور ندانى گوش دار * لعنت يزدان ببين از نبتهل تا كاذبين
« لا فتى الا على » بر خوان و تفسيرش بدان * يا كه گفت و يا كه داند گفت جز « روح الامين »
آن نبى وز انبيا كس نى به علم او را نظير * وين ولى وز اوليا كس نى به فضل او را قرين
آن چراغ عالم آمد وز همه عالم بديع * وين امام امّت آمد وز همه امت گزين
آن قوام علم و حكمت چون مبارك پى قوام * وين معين دين و دنيا وز منازل بى معين
از متابع گشتن او حور يا بى با بهشت * وز مخالف گشتن او ويل يا بى يا انين
اى به دست ديو ملعون سال و مه گشته اسير * تكيه كرده بر گمان برگشته از عين اليقين
گر نجات خويش خواهى در سفينهء نوح شو * چند باشى چون رهى تو بينواى دل رهين
دامن اولاد حيدر گير و از طوفان مترس * گرد كشتى گير و بنشان اين فزع اندر پسين
گر نياسايى تو هرگز روزه نگشايى به روز * وز نماز شب هميدون ريش گردانى جبين
بى توالا بر على و آل او دوزخ تراست * خوار و بى تسليمى از تسنيم و از خلد برين
هر كسى كو دل به نقص مرتضى معيوب كرد * نيست آن كس بر دل پيغمبر مكّى مكين
اى به كرسى برنشسته آية الكرسى به دست * نيش زنبوران نگه كن پيش خان انگبين
گر به تخت و گاه و كرسى غرّه خواهى گشت خيز * سجده كن كرسى گران را در نگارستان چين
سيصد و هفتاد سال از وقت پيغمبر گذشت * سير شد منبر ز نام و خوى سكين و تكين
منبرى كالوده گشت از پاى مروان و يزيد * حق صادق كى شناسد و آن زين العابدين
مرتضى و آل او با ما چه كردند از جفا * يا چه خلعت يافتيم از معتصم يا مستعين
هامش
( 8 ) . اشعار حكيم كسايى مروزى ، ص 22 .