است و نيز شعلهء كبود ، رسائل خطى جبران خليل به مىزياده ، نقشى از مولانا خالد نقشبندى و پيروان طريقت او را مىتوان نام برد .
معتمدى در شعر مهين تخلّص مىكند . او شاعرى توانا و محقّقى دانشمند است و در سرودن انواع شعر مهارت دارد . . . وى شعر را نيكو مىسرايد و نيكو مىخواند و در قالب سبك اصيل و سنّت قديم شعر و ادب فارسى گام برمىدارد . . . باريك بينىها و ظرافت پردازىها و طرفهآورىها ، زيبايى و محتواى ويژهاى به كلام او داده است . خانم معتمدى با اينكه از شاعران اهل سنّت است با اين وجود ارادت خاصّى به مولا على ( ع ) دارد .
مهر على
تا زدم دست به دامان تولّاى على * جلوه در ديده كند پرتو سيماى على
باشد از ميكده هم ، راه سوى حضرت دوست * روشن ار دل شود از مهر تجلّاى على
باش همراز على در دل تنهايى شب * تا به گوش دل خود بشنوى آواى على
مست جام ازلى بىخبر از خويشتن است * نازم آن را كه شود مست ز صهباى على
من و سر مستى و در ميكده پيمانه زدن * گر كه ساقى دهدم باده ز ميناى على
تا توانىست مرا ، گرد جهان مىگردم * به تولّاى على ، باديهپيماى على
خوش در آيينهء دل جلوه كند طلعت دوست * پاى تا سر شدهام محو تماشاى على
طوطيان را شكر آوردهام از پارس به هند * اين من و شعر من و عشق چو درياى على
چون « مهين » دولت فقرم به جهان ارزانىست * دارم اين سلطنت از همّت والاى على « 1 »
هامش
( 1 ) . . سخنوران نامى معاصر ايران ، ج 5 ، صص 3485 - 3487 .