تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
اى چهر تو آبروى اسلام * وى مهر تو آبروى قرآن
تحرير تو رازگوى هستى * تقرير تو بازگوى قرآن
تو بو الحسنى تو مرتضايى * تو جلوهء حق تو مصطفايى
اى جان جهان و جان هستى * وى زنده به تو روان هستى
جولانگه نور دلفريبت * جولانگه بىكران هستى
هستى است به مدحتت سخنگوى * گفتار تو ترجمان هستى
جاويد شده به يمن بودت * اين هستى جاودان هستى
اى ماه به شامگاه گيتى * اى مهر به آسمان هستى
روشن به عنايت خدايى * از چهر تو اختران هستى
اى مشعل دلفروز ايمان * شمشير خدا به دست يزدان
اى شمع ولايت محمد * نور دل و آيت محمّد
با فرّ و شكوه آسمانى * در دست تو رايت محمّد
وه وه كه چه دلپذير گويد * لعل تو حكايت محمّد
ز آغاز و نهايت تو پيدا * آغاز و نهايت محمّد
خواهد ز خدا دل پريشان * مهر تو حمايت محمّد
هم در كنف حمايت تو * در ذيل عنايت محمّد
اى امر تو چيره بر شب و روز * وى خيل تو بر ستاره پيروز
اى از بر سدره پر گرفته * جز حق ز همه نظر گرفته
يك سَر همه حق شده همه عشق * تا شاهد حق به بر گرفته
شمشير خدا و دست ايمان * بر خرمن شرك درگرفته
و آن تيغ درخش بار گلگون * هر دم ز كف سحر گرفته
چو مهر كشيده سَر ز خاور * تا آن سوى باختر گرفته
از چرخ براى رايت تو * آفاق به زير پر گرفته
اى صبح فروغ بخش اسلام * با ذكر توايم بام تا شام