تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥

رهسپر عشق

شمشير به يك دست و قلم دست دگر داشت * آن رهسپر عشق ، همين بار سفر داشت
صاحبنظران سر همه در سينهء حيرت * كآن قافله سالار ، چه سوداى به سر داشت
بيگانه ز هستى شد و مشغول به هستى * دانيد ز تدبير دو پهلو چه نظر داشت
كاوشگر درياى حقيقت شد و معنى * فارغ دل فرزانه از اين نقش و صور داشت
ما مركز اين دايرهء بود و نبوديم * آن بىخبر از خويش ، از اين راز خبر داشت
اين فارِس و مرحب ، چه وجودند كه هستند * در سدِّ رهِ سيل ، كلوخى چه اثر داشت
آن تيغ كَشِ خصم كُش شير دلِ عشق * بر اهرمن جهل و خرافات ظفر داشت
سلطان دلِ خلق خدا بود ، خدا را * پشمينه قبا ، كى غمِ زرّينه كمر داشت
هم نان به فقيران دِه و هم نان جوين خور * از بهر رياست طلب ، اين كار ، خطر داشت
در محضَرِ عدلش همه ابناء چو اغيار * از خون كسان قوت نه ، از خون جگر داشت
پور دگرى همچو على در همه آفاق * مىداشت اگر مادر گيتى چه ضرر داشت ؟
فخر و شرف مرد چنين پاكدلى بس * مانند حسينى ، به بر آزاده پسر داشت « 2 »
هامش
( 2 ) . على ( ع ) در شعر و ستايش فارسى ، صص 50 - 51 .