تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
ز اشك ديده چون كوكب ، فلك را در گهر بندد
مرا « مشفق » سخن خاموش ماند بر لب از حسرت * اگر مهر ولايش بر رخ انديشه دربندد

ميلاد على ( ع )

اى على ، اى آيت جان ، آمدى * آمدى ، اى جان جانان ، آمدى
ذات حق را جلوه‌گر چون آفتاب * دل‌فروز ، از مشرق جان آمدى
كعبه از نور جمالت روشن است * كز حريم لطف يزدان آمدى
اى ز تو ، آيين احمد در كمال * اى دليل راه انسان ، آمدى
شهر بند عشق را ، مفتاح راز * تا گشايى راز قرآن آمدى
خاتم دين خدا را پاسدار * اى به حشمت چون سليمان آمدى
تا برافروزى چراغ معرفت * در طريق علم و عرفان آمدى
يار با مظلوم و ، با ظالم به جنگ * رحمت اين ، زحمت آن ، آمدى
بر فراز قلهء آزادگى * عالم‌آرا ، مهر تابان آمدى
دردهاى دردمندان را به لطف * اى طبيب جان ، به درمان آمدى
تا بسوزى پرده‌هاى شرك را * شعله‌آسا ، گرم و سوزان آمدى
اى ولى حق زمين را از فروغ