امير مؤمنان على ( ع )
امير مؤمنان ، حيدر چو شمشير ظفر بندد * ره خصم ستم گستر ، به آيين دگر بندد
بود دست خدا با او ، نشان « هل اتى » با او * لواى « انما » با او ، كه منشور ظفر بندد
هژبر عرصهء هيجا ، به تيغ آفتاب آسا * شكافد سينهء شب را ، اگر راه سحر بندد
در آيين سخندانى ، شود در گوهرافشانى * كه با الطاف يزدانى ، سخن در مشك تر بندد
على ( ع ) هم راز پيغمبر ( ص ) ، على ( ع ) دمساز پيغمبر ( ص ) * كه هم آواز پيغمبر ( ص ) ، چو نى لب در شكر بندد
به عزم راستين هر دم قضا ، در پاى او افتد * به رزم آهنين در هر زمان دست قدر بندد
جهان را قيرگون يا بى ، اگر از ما نظر گيرد * فلك اخترفشان بينى ، اگر بر ما نظر بندد
پى آزادى انسان ، ز جا خيزد اگر خيزد * پى دفع ستمكاران ، كمر بندد ، اگر بندد
اميد جاودانست او ، مراد عارفانست او * همه تن جان جانست او ، چو دل از خاك بر بندد
به معراج صفا ، پرّان شود تا منزل جانان * دعا از آشيان جان چو بر بال اثر بندد
به ميدان ولا ، هر شب ، ركاب از ماه نو گيرد * به روز رزم ، از مهر جهانآرا ، سپر بندد
به راه دوست جان بازد ، سراپا سوزد و سازد * به گردون سر برافرازد ، ز تن بار سفر بندد
به محراب نماز شب ، درون شعلههاى تب