او به ره گمكردگانت رهنماست * وز پى هر مشكلى مشكلگشا است
ما به آواى على خو كردهايم * درك تسبيح تو از او كردهايم
گر چه هر شب گوهر جان تافتيم * راز تقديس تو در او يافتيم
ثابت و سيار كاندر بزم ماست * با على در نيمه شبها همنواست
يا رب از دشمن نگهداريش كن * فتنه در مسجد بود ، ياريش كن
على و مناجات !
وز دگر سو بو تراب اندر دعا * دستها برداشته سوى خدا
كاى خدا ، اى مالك جان على * اى ز تو سرشار ايمان على
اى اميد عاشقان دردمند * بيش از اين در بر رخ عاشق مبند
مرغ جانم را ز تن پرواز ده * رخصت وصلم در اين شب بازده
من نيى از نيستان ببريدهام * من گلى از شاخساران چيدهام
طاير قدسم اسير خاكيان * باز خواهم صحبت افلاكيان
خسته دارد جانم اين رويين قفس * بسته دارد غم مرا راه نفس
در كف امشب خط آزاديم ده * با لقاى خويشتن شاديم ده
از مناجات امير المؤمنين * آسمان بگريست بر حال زمين
از زلال اشك چشم اختران * غرق شبنم شد كران تا بيكران
محراب خونين
سر نهاده بو تراب اندر تراب * بود غرق شوق و شور و التهاب
محو جانان بود و از خود بىخبر * كامدش شمشير زهرآگين به سر
غنچهء لبهاى او از هم شكفت * نغمهء « فزت و رب الكعبه » گفت
طاير دل را قفس بشكسته ديد * مرغ جان از دام تن وارسته ديد
بانگ « عبدى ارجعى » را گوش كرد * باده از جام شهادت نوش كرد
ذكر « انّا للّه » اش بر لب گذشت * طاير جانش ز مرز شب گذشت
نقش شد بر فرش محرابش ز خون * جملهء انا اليه راجعون
درد عاشق را بود درمان ز دوست * اى خوش آن درمان كه در آن درد اوست
اى خوشا جان باختن در راه عشق * ترك سر كردن به قربانگاه عشق
چون خليل از وصل جانان سوختن * عشق بر پروانگان آموختن
سر به حكم حق نهادن بىدريغ