تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
گفتم آن پر دل كه دارد گرد نان را پايمال * زخم شمشير سرافشانش كه در دست اندرست
گفت در « احزاب » دانى شير صيدافكن كه بود * گفتم آن كو قاتل شيرى چو عمرو كافرست
گفت خصمان را كه تن خست و دريد اندر « حنين » * گفتم آن كو دشمن دين را عدويى قاهرست
گفت با احمد كه خورد از مرغ بريان بهشت * گفتم آن كو بر همه خويشان پيغمبر سرست
گفت دمساز پيمبر كيست در زير كسا * گفتم آن مهتر كه زهد و علم ازو با زيورست
گفت در روز غدير خم ولىّ حق كه شد * گفتم آن كس كو بزرگان را به گيتى سرورست
گفت در شأن كه آمد هل اتى از قول حق * گفتم آن كو دستگير هر كه بىسيم و زرست
گفت سايل را كه خاتم داد هنگام نماز * ديد چون استاده خواهان مستمندى بر درست
گفتم آن در راه يزدان بهترين شمشير زن * كز ره تحقيق هر كس پيرو او شد برست
گفت در محشر كه باشد قاسم نار و نعيم * گفتم آن كز رأى روشن آفتاب خاورست
گاه نفرين بر نصارى با نبى گفتا كه بود * گفتم آن كاندر همه احوال او را ياورست
گفت با احمد كه باشد همچو هارون با كليم * گفتم آن پيوسته با وى همچو با جان پيكرست
گفت برگو كيست آنكو شهر دانش راست در * گفتم آن دانا كه علم ديگران را مصدر است
گفت آنكو ناكثين را داد كيفر خود كه بود * گفتم اين در قصهء حرب جمل خود اندرست
گفت جويم در كجا نام عدوى قاسطين * گفتمش در وقعهء صفين كاندر دفترست
گفت شمشير كرا خون خوارج آب داد * گفتمش بر خوان ز جنگ نهروان كان خوشترست
گفت ساقى كيست كوثر را به روز رستخيز * گفتم آن كاندر نبردش زهرهء شير نرست
گفت برگو كانچه گفتى سيرت يك مرد بود * گفتمش آرى گرت قول « سهيلى » باورست
گفت ازين يكتا بگو نام و نسب گفتم على * پور بو طالب خديو اهل ايمان حيدرست « 2 »
هامش
( 2 ) . على ( ع ) در شعر و ستايش فارسى ، صص 60 - 63 .
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 329 | ابوالقاسم رادفر